روزهای متفاوت
به قول شهرزاد
این روزها بعد ازخوردن سحری دیگر مجالی برای خواب نداری و گرگ ومیش هوا که میشود مثل یک کارگر از خونه بیرون میزنی و بعضی روزها تا خود ایستگاه مجبور میشوی بدوی .سوار سرویس پالایشگاه میشوی... همه مردند ...اما مهربانند ...
زندگی این روزهایم شده واحد فورفورال و موم گیری واحد روغن سازی نفت سپاهان و رافینیت و اکستراکت و روغن و واکس و تولوئن و متیل اتیل کتون …و باز هم متفاوتند این روزها…
صبح می شود…با صدای شبیه صدای بلبل دستگاه حضور و غیاب روزت آغاز می شود…قبل از رفتن به واحد اصلی سری به یک واحد فرعی میزنیم ا ساعتی خواب میرویم و بعدهم راهی واحد میشویم …
این روزها صحنه های دیدنی است از اتاق کنترل و نگاه های دقیق boardman ها و صدای الارم دستگاهها ودستورات انها از ازبلندگو و هراز گاهی دادهای اقای اسلامیان(superviser) ..که بسیار هوای ما را دارد و ما بسیار دوستشان داریم
این روزها بر خلاف دانشگاه کودک کم می بینی اکثرا مردند… کار می کنند…سخت کار می کنند… ادعایشان هم گوش فلک را پر نکرده است… این روزها فرق حرف و عمل را می فهمی… همین تلاش ها تحسینت را برانگیخته اند… همین ها خوب کرده اند این روزها را…
چند وقتی بود که کار اموزی میرفتم.دنیای کاملا متفاوتی بودنسبت به دانشگاه..ادمای متفاوت ..دغدغه های متفاوت..دیدگاههای متفاوت...رفتارهای متفاوت..
روزهای اول شاید چندان به دلم نمی چسبید اما بعد از اشنا شدن با مهندس کریمی و نادری و توضیحاتشون واقعا دیدم عوض شد.با یک هفته بودن در واحدچیزایی یاد گرفتم که با 4سال بودن در دانشگاه یاد نگرفتم هرچند که از نظر مهندسای اونجاخیلی قوی بودیم.
کار اموزی هم با تمام خاطراتش تموم شد.....
همین!