وجودشو داشتم

نمیدونم چی بگم..

اما دیگه شورشو دراوردن...

خسته شدم از این کارخونه...

از این کارگاه..

از جایی که خاطزات خوب و بدی واسم رقم زد..

از بعضی از این اپراتورهای مزخزف...

بعد ۶ سال هنوز هم نمی دونه فشار را از کجا بخونه..

تیکه انداخت...

-فقط این کار رو خوب بلدی...

-.....

---اولا تو نه و شما شاید

الان که فکر می کنم به عمق حزفش پی بردم..

۸ ماهی بود که من..میل۳ و ۴...مانومتر...بحث ...

کاش توی اون روزهای پاک می موندیم....

امروز به شدت یه لزوم وجودبعضی ادما پی بردم...

منو ببخش

من یک عذر خواهی به "خودم" بدهکارم ..

 برای اینکه احساساتی بودم ,

 برای اینکه یک رو بودم ,

برای اینکه غرورم را شکستم ,

 برای اینکه ساده بودم ,

برای اینکه انسان بودم ,

"خودم" منو ببخش....

پازل


آدم گاهي پازل مي کند خودش را. بيخودي شايد.
مي گردد توي خودش پيدا کند غم هايش را. تقابل غم ها و شادي هايش را. نگراني هايش را. علاقه هايش را. استعدادهاي به ثمر نرسيده اش را. دوست داشتنش را. "تو را يکجا ديدم چقدر آشنايي" اش را." من هم همينطور" هايش را. سؤال هاي فلسفي طورش را. بعد همه را توي هم قاطي مي کند، چرخ مي کند، دوباره مي ريزد توي خودش بعد ميبيند چقدر سؤال! چقدر پيچيده! چقدر شلوغ! 

گاهي بايد ولش کنيم اصلاً. گاهي بهترين نوع روايت همان روايت خطي است. لااقل آنقدر سخت نيست حل معماهايش.