روزهای متفاوتی رو پشت سر میذارم..تجربه های جدید

احساس خوبی دارم

هر چند که این تز یکم اذیتم میکنه اما بازم خدا رو شکر..

هفته پیش یه اشنای قدیمی رو دیدم انگار سالها بود هم دیگه رو دیده بودیم ...چند روزی  ساعتی رو  با هم بودیم رفتنش سخت شده بود....

خیلی چیزا ازش یاد گرفتم...وقتی نگاه می کنم انگار مثل یه کبک سرمو کرده بودم  زیر برف و نمیدیدم

باید می رفت ...به خاطر ارمانهاش باید می رفت...این جور ادما رو نمیشه درک کرد مگه اینکه بشینی پای حرفشون...

خدایاااااااااااااا

یه ریست بکن...

من که هیچی زندگی هم هنگ کرده...

همین!