بس که  گل هایم به گــوردســـته جمعی رفته اند...باغبان دیگر به فــــروردین ندارد رغبتی

پارسال دقیقا همین روزا...

همین ساعت ها...

چقدر استرس...

چه زود گذشت...

کیستم؟ باز همان آتش سردی که هنوز...

حتم دارد که به اِحیا شدنش می ارزید

دل من در سبدی، عشق به نیل تو سپرد
نگهش میداشتی، به موسی شدنش می ارزید..

همین!

 

5 سال لعنتی گذشت...چرا رفتی!!!

چرا رفتی ؟! چرا من بیقرارم

به سر سودای آغوش تو دارم

نگفتی ماه تاب امشب چه زیباست

ندیدی جانم از غم ناشکیباست 

خیالت گر چه عمری یار من بود

امیدت گر چه در پندار من بود

بیا امشب شرابی دیگرم ده

ز مینای حقیقت ساقرم ده

دل دیوانه را دیوانه تر کن

مرا از هر دو عالم بی خبر کن

بیا امشب شرابی دیگرم ده

ز مینای حقیقت ساقرم ده

چرا رفتی؟ چرا من بیقرارم

به سر سودای آغوش تو دارم

....

قایمیه....

امشب به حد مرگ از خودم بیزارم....

امشب به حد مرگ حالم خوش نیست...

امشب به حد مرگ ....

امشب خودمرگ!

خسته ام

اما تحمل می کنم

خدایا روزگارت با من بد کرد..

حقم نبود

همین!

سال 93


هفت سین امسال و کنار آینه چیدم
تا لحظه لحظه جای خالیتو ببینم
تقویم امسالم تموم شد بسه برگرد
تنها محاله پای این سفره بشینم

....


ســـیــن اول هــفـــت ســـیـــنـــم : ســلامـــتــی هــمــه پـــدرا

ســـیـــن دوم : ســـلامـــتــی هـــمـــه مـــادرا
ســیــن سـوم : ســلامــتـی کسی کـه این عـیـد هم کـنـارم نیست
ســیـن چـهـارم : سـلامــتـی شــادی روح هــمــه عـزیـزان سـفـر کـرده
سـیـن پـنـجـم : سـلامــتـی شــفــا پــیــدا کــردن هــمــه مـریـضــا
ســیـن شـشــم : ســلامــتــی هــمـــه دوستانم تو غربت
ســیـــن هــفـــتــم : ســلامــتــی هــمـــه شما
همین!