willy..nilly

خوب یاد گرفته ام دیگر ... زندگی گاهی ، مثل یک کودک ده ساله عاصی و سرکش است ... هیچ مبادایی ندارد . هرچه را برایش ممنوع کنی بی مهابا به آن سرک میکشد ... 
سخت بگیری ، سخت می شود ... اصرار که میکنی انکار میکند ... پا که میفشاری ، پاهایش را قفل می کند ... گذشت که میکنی بخشنده می شود ...مومن که میشوی مامن میشود ... آرام که میشوی ، محتاط تر می شود ... 

خوب یاد گرفته ام دیگر ... زندگی هیچ مبادایی ندارد ... گاهی با پای خودت میروی ... و به خواست خودت باد میشود تمام مباداهایت یکجا و ... در آسمانت وزیدن میگیرد ... 
گاهی از آرزوهایت میگریزی و به ترس هایت پناه می بری ... گاهی آرامش گمشده ات را ، که سالها در دوست داشتنی ترین جاهایت نداشتی ، پشت تابلو های ورود ممنوعی که برای خودت چیده ای ، میابی ...
خوب میشناسم دیگر ، این کودک ده ساله را ... و خوب تر میدانم که باید برایش مادری کنم ...

خاطرات

خاطرات نه سر دارند  و نه ته...

بی هوا می ایند تا خفه ات کنند...

میرسند گاهی وسط یک فکر ...!

گاهی وسط یک خیابان ...

سردت می کنند...داغت می کنند...

رگ خوابت را بلدند...زمینت می زنند...

خاطرات تمام نمی شوند...

تمامت می کنند...

راستی...

يــقـه ي آســمــان را ول كـــن!!
خــداكـاره اي نبـود...
مانخواستــــيم. .

خواب شیرین!

خسته و کوفته از سر کار اومدم فقط نیم ساعت فرصت داشتم اماده بشم برم نمایشگاه

دراز کشیدم روی تختم..10 دقیقه ای خوابم برد

به جرات میتونم بگم  توی این مدت اخیر لذت بخش ترین خواب دنیا رو دیدم..انقدر لذت بخش بود که باید اینجا ثبتش می کردم

کاش هیچ وقت بیدار نمیشدم

 کاش خواب نبود

چی میشد اگه واقعیت داشت!

نمایشگاه هم با تمام تجربیات خوبش.. بی خوابیاش.. خستگی هاش...تست های تمرکزش.. تموم شد!

(توی نمایشگاه تست تمرکز دادم

نتایج:

علایم افسردگی!..دقت پایین! ..تمرکز پایین!..بی توجهی متوسط!...و جالبتر از همش این بود که گفت ادم ساده ای هستم و خرده شیشه ندارم...این نتایج رو با استفاده از یه دستگاه و امواجی که از مغزم ساطع میشد اعلام میکرد ...اینکه امواجم یکسانه و فرود و سقوط نداره!!!

 کاش یکم خرده شیشه داشتم..این روزا از سادگیم ضربه زیاد می خورم!

همین!

"گاهی دلم برای خودم تنگ می شود...دائم برای تو که جز اینم عزیز نیست!

گاهی دلت بهانه هایی می گیرد که خودت انگشت به دهان می مانی!

گاهی دلتنگی هایی داری که فقط باید فریادشان بزنی تا آرام شوی اما باید سکوت کنی

گاهی پشیمانی از کرده و ناکرده ات

گاهی دلت نمی خواهد دیروز را به یاد بیاوری

انگیزه ای برای فردا نداری و حال هم که...

گاهی فقط دلت میخواهد زانو هایت را تنگ در آغوش بگیری

گاهی دلگیری...شاید از خودت...

گاهی هر انچه که هست نیست می شود

گاهی هر انچه که نیست هست می شود

گاهی درون انتخاب محو می شوم

گاهی برای انتخاب محو می شوم

گاهی دلم برای خودم تنگ می شود

گاهی دلم برای خدا تنگ می شود

گاهی فقط دل است که فراموش می شود

گاهی به جز دلم همه نابود می شود"