دیووووونه واسه خودت میگم!

آدم‌هایی‌ که شما را ترک می‌‌کنند، غریبه‌هایی‌ هستند که یک روز با شما آشنا می شوند...با افکار شما....با حرف‌های شما...با دست‌های شما...با احساس شما...با رویا‌های شما...با تک‌ تک‌ لحظه‌های شما...
یک روز ناگهان حوصله‌شان سر می رود، دلشان را...و دست‌ها‌شان را...و حرف‌هایشان را...و خوابشان را پس می گیرند!!
و غریبه‌هایی‌ می شوند با خاطراتی که پُر می‌‌کنند افکارتان را...دست‌هایتان را...خواب‌هایتان را...رویاها و تک تک‌ لحظه‌هایتان را...
یک روز ناگهان حوصله ی شما سر می رود، غریبه‌ ای می شوید که خودش را ترک می‌کند."

همین!


 


فکرهای لعنتی....


"همیشه آخرین سطر برایش می‌‌نوشتم
" روزی بیا که برایِ آمدن دیر نشده باشد "
می‌ نوشتم
" روزی بیا که هنوز دوستت داشته باشم،
که هنوز دوستم داشته باشی‌ "
می‌ نوشتم
در نبودنت به تمام ذرات زندگی‌ کافر شده ام
جز ایمانِ به بازگشتِ تو

امروز می‌‌نویسم


یقینا آمده است
ولی‌ روزی که من از هراسِ دیوار ها
خانه را که نه
خودم را ترک کرده بودم..

یادمه اولین و اخرین باری که ارامش بخش خوردم موقع فوت بابا بود...

الان۳ روزی میشه ارام بخش هم ارومم نمیکنه...

سرم داره میترکه از یه عالمه فکر...

یه عالمه علامت سوال...

کاش بیدار بشم و ببینم ۴ سال خواب بوده..