پازل
آدم گاهي پازل مي کند خودش را. بيخودي شايد.
مي گردد توي خودش پيدا کند غم هايش را. تقابل غم ها و شادي هايش را. نگراني هايش را. علاقه هايش را. استعدادهاي به ثمر نرسيده اش را. دوست داشتنش را. "تو را يکجا ديدم چقدر آشنايي" اش را." من هم همينطور" هايش را. سؤال هاي فلسفي طورش را. بعد همه را توي هم قاطي مي کند، چرخ مي کند، دوباره مي ريزد توي خودش بعد ميبيند چقدر سؤال! چقدر پيچيده! چقدر شلوغ!
گاهي بايد ولش کنيم اصلاً. گاهي بهترين نوع روايت همان روايت خطي است. لااقل آنقدر سخت نيست حل معماهايش.
+ نوشته شده در جمعه چهارم بهمن ۱۳۹۲ ساعت 10:13 توسط آ ی و ر
|