یه عالمه حرف برای نگفتن
یه عالمه کار دارم کارای مربوط به دفاع پرپوزال از همه بدتر
داشتم مقاله ها رو میخوندم ...
این وسط هم دلم خواست بنویسم ساعت دقیق 2 نصفه شب
نوشتن که نه داشتم یه متنی رو میخوندم یاد یه ادم افتادم نمی دونم چرا همین حالا دلم خواست ازش بگم
.
.
.
بیخیالش شدم
گاهی وقتها نگفتن بهتر از گفتنه
لااقل برداشت من ازش اینه
هرچند که فکر میکنه تو ناف بهشت جاشه اما خدایا به راه راست خودت نه خودش هدایتش کن
همین
+ نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم تیر ۱۳۹۰ ساعت 2:10 توسط آ ی و ر
|