به تو نامه مینویسم!

بابای گلم:

بي تو
نه بوي خاك نجاتم داد
نه شمارش ستاره ها تسكينم ...

 

 بابا اینقدرداغونم که دیروز با تمام وجودم از خدا خواستم منو بیاره پیشت!

هنوز فکر یک لحظه نبودنت تمام وجودمو  میسوزونه...

تو هیاهوی عوض کردن خونه ای که  آخرین خونه ی تو بود سهم من فقط گریه است..

تک تک دیوارها ش خاطرات تو رو واسم زنده میکنه و منو دیونه ...

دیروز داشتم کتابای کتابخونه رو کارتن میکردم ماهنامه های شطرنجی که خودم با هزار شوق واست میخریدم منو به گریه انداخت...

بابا بخدا دارم دیونه میشم...

کاش رویایی وجودنداشت...

کاش این تقدیرش نبود...

                           به تو نامه مینویسم ای عزیر رفته از دست

                  ای که خوشبختی پس از تو گم شد و به قصه پیوست

 

بودن و نبودنم برای تو فرقی نداشت!

 

          مبارک دلت باشه این همه بی احساسیات...

 


فکر کنم توضیح لازم داشت!

مخاطب این شعر کسی جز خودم نیست!

سوال سمج!

بازم این سوال سمج اومده سراغم...

وقتی میشه وجود هوا رو با فرمولای فیزیک و شیمی اثبات کرد چرا یه فرمول بی کلک واسه اثبات خیلی چیزای دیگه نیست؟؟؟

تو....من....ایینه

آیینه‌ها در چشم ما چه جاذبه‌ای دارند...

آیینه‌ها كه دعوت دیدارند.......

دیدارهای كوتاه از پشت هفت دیوار ....

دیوارهای صاف،دیوارهای شیشه‌ای شفاف،

دیوارهای تو،دیوارهای من،دیوارهای فاصله بسیارند.

آه.......دیوارهای تو همه آیینه‌اند،

آیینه‌های من همه دیوارند.  

                                                           "قیصر امین پور"

ویک ۴گوش تو و یک ۴ دیواری من

کاش دیوارهای من بر گوشه های تو بنا میشد...


پی نوشت:

قالب جدیدمو دوست دارم

حس خوبی بهم میده.اینکه شاید به همین راحتی با چند تا پله بتونی از عرش به فرش بیایی و از

فرش به عرش...

چقدر خوبه به اون پله آخری برسی و چقدرسخت اما لذت بخشه طی کردن این مسیر...

اگر توفیق همسفری نداشتیم  امیدوارم پله های آخری همدیگه رو ببینیم!