و اینک رویا متولد شد...

این پست بر میگرده به ۲۸ شهریور ساعت ۱ بامداد که متاسفانه این بلاگفا چند روزی با ما سر سازگاری نداشت

حس عجیبی بود برگشتن به ۲۱ سال قبل و تصور دوران جنینی....

طاقت نیاوردم به یکی از دوستام اس م اس دادم:

و اینک رویا متولد شد...

امسال هدیه های جالبی گرفتم...

می شد حدس زد که اولین تبریک رو از اصغراقا بشنوم.که الان واسه  فوق بیوتکنولوژی شیرازه.بهترین  ها رو برایت خواستارم پرستوی نازنین

البته طیبه عزیز مرداد ماه‌ قبل رفتنش به سنگاپور بهم تبریک گفته بود که میشه گفت  اولین نفر طیبه بود .طیبه گلم بدون  نوبل برگردی رات نمیدیم

نه.....

الان که خوب فکر میکنم یادم میاد عید نوروز بود بابا موقعی که داشت تقویم سال جدید رو به اتا قم میزد گفت خوب رویا خانوم امسال  نه تنها ما که  دنیا واست جشن تولد میگیره تولدت با عید فطر همزمانه.....

پس بابا مثل همیشه  اولین نفر بود

ولی حیف که بابا امسال  سالگرد تولدم پیشم نبود

شب ۲۸ بود گوشیم زنگ خوردتلفن نااشنا  برداشتم صدای اهنگ میومد...

 براي روزميلاد تن خود من آشفته رو تنها نذاري
........
عزيزم جشن ميلادت مبارك منو اونسوي جشن دل نذاري

باورم نمیشد که شیرین  بعد مدتها تولدم یادش باشه تمام خاطرات دوران راهنمایی و تیم مدرسه و قمیشی گوش کردانامون اومد جلوی چشمام

خیلی خوشحال شدم که این اهنگ قشنگ رو انتخاب کرده بود.

یکی دیگه از دوستام هم ۲تادوست خوب رو بهم معرفی کرد که  یکی شون شیما بود که اونم ۲۸ شهریور تولدش بود و برای هر دوی ما خیلی جالب بود . بابت هدیه قشنگت ممنون

شهرزاد عزیز هم اس م اس داد:

امروزاست شاید!

                              سالروز زمینی شدنش...

نه!

اشتباه میکنی،رویای من هیچ گاه زمینی نخواهدشد!

زمین سرد است !

                                زمین تنگ است !

                                                             زمین سنگ است !

اسمانی بمان رویای من...

به جرات میتونم بگم قشنگ ترین تبریکی بود که تا حالا شنیده بودم

احساس غرور کردم ایا واقعا من اینجوریم!پس خوشا بر من!

شنبه عصر بود با یه دوست رفتیم بیرون هوا فوق العاده بود از اون دو نفری هایی که جمعیتی در من است!!!!!

اونم قول یه کادوی معنوی رو داد که من عاشقشم....

وقتی رسیدم خونه شکه شدم

میدونستم شب مهمون داریم اما فکرشو  هم نمی کردم که فامیل همه جمع شده بودن و واسم کیک خریده بودن و یه جشن گرفته بودن.

خوشحالم.خوشحالم که همه به یادم بودن.به قول دوستم نمی دونستم واسه همه اینقدر عزیزم!!!!

از همه جالب تر هدیه سعیدبرادرم بود یه شال فوق العاده خوشگل که نمیدونم  کی وقت کرده بود بره بخره...

اصلا انتظارشو نداشتم.عاشقتم سعید..!

هاله هم قول یه تابلوی نقاشی رو بهم داده که بیصبرانه منتظرم از شمال برگرده و هدیه مو بده

امسال احساس کردم به زور کادو گرفتن هم دنیایی داره واسه خودشا.

 حتی صداسیما هم هدیشو بهم داد ...  بازی  استقلال و استیل اذین رو با تاخیر پخش کرد و من شرط بندی با امیرمون رو بردم

استقلال هم با بازی خوبش و بردش هم هدیه شو داد

امسال خیلی از دوستای قدیمیم بهم زنگ زدن  و تولدمو تبریک  گفتن کسایی که انتظارشونو نداشتم سوگل مینا و....

.اینا رو نوشتم که بعدها که بر میگردم و میخونم  یاداوری کنم که چه خانواده فامیل و دوستای مهربونی دارم ....

از همتون ممنونم

همین!

                                                               چه لطیف است حس اغازی دوباره

                                                      و چه زیباست رسیدن دوباره به روز زیبای اغاز تنفس...

                                                             و چه اندازه عجیب است روز ابتدای بودن!

                                                              و چه اندازه شیرین است روز میلاد...!!

 

جاده دو طرفه است!

این قضیه مربوط میشه به تقریبااز اوایل تابستون تا۱هفته پیش

یه بشری نمیدونم خانم بودن یا اقا یه مدتی بود هفته ای یکی دوبار بهم میس میزدن .چند بار هم که گوشی سایلنت بود احساس میکردم زنگ زدن و من هم یکی دوبار رو حس کنجکاوی زنگ زدم  بهشون اما کسی جواب نمیداد

حدس میزدم از بچه های دانشکده است چون خودم یه چند باری تو عهد جاهلیت بچه ها رو گذاشته بودم سرکارگفتم شاید میخوان تلافی کنن  واسه همین هر از گاهی بچه ها رو  که میدیدم  می پرسیدم این شماره رو می شناسن یا نه...

که متاسفانه هیچ کس این شماره رو نداشت

شماره گوشیم رو هرکسی نداشت اکثرا به ادمای مطمئن میدادم  تا حالا هم هیچ وقت مزاحم تلفنی نداشتم  واسه همین کنجکاو شدم ببینم کیه!

ازانجایی که شمارش تو لیست ۳۰۰ نفری من پیدا نمی شد بعدها که میس زدن ها زیاد شد بااسم ناشناس هم ایشون رو ذخیره کردم

این میس زدن ها حدود ۲ماهی ادامه داشت و من نسبت بهش بیخیال بودم

تا اینکه یه روز بعد از اینکه گوشیم خیلی زنگ خورد ومن یه کار مهم رو نیمه تموم گذاشتم و پله ها رو ۲تا یکی کردم ورسیدم تو اتاقم که تا برداشتم قطع کرد

باز هم زنگ زدن از من و جواب ندادن از اون

خیلی عصبانی شدم!

یه اس م اس با این عنوان دادم که "شما قصد ندارید خودتونو معرفی کنید؟"

جواب داد:"اسمم زیاد مهم نیست فکر کن یکی که خیلی دوست داره و خیلی وقته دلش واست یه ذره شده"

من دوباره زدم:"ببین خیلیا هستن که منو دوست دارن و دلشون واسم خیلی تنگ میشه.من باید بدونم شما کدومشون هستین که بتونم جبران کنم"

جواب داد:"عزیزم نیازی به جبران کردن نیست همین که اجازه بدی هرچند یک بار بهت زنگ بزنم کافیه"

منم خندم گرفت و زدم"اخه شما حتی جرات صحبت کردن هم نداری!من ادم منطقی هستم میتونیم منطقی باهم صحبت کنیم"

نامرد جواب داد"حالا نمیشه خیلی منطقی به هم اس م اس بدیم"

من دیدم نه انگار جدا ادم بیکاریه.دیگه جوابشو ندادم

حدود ۳ساعت بعدش در حالی که من سر یه موضوع به شدت عصبانی بودم اس م اس داد"جواب ندادین؟"

منم قاطی کردم زدم"ببین تا نشناسمت دیگه محاله جوابتو بدم چون هیچ ارزشی واسم نداری و وقتم هم باارزش تر از ایناست"

یهو زد "بابا بیخیال رویا"

بازمن جواب ندادم

دوباره زد نشناختی عزیزم

وباز جواب ندادم

یهو زد" بابا من زهرام"

وباز جواب ندادم

دوباره زد "بابا زهرا ....

تازه یادم افتاد

تا حالا همچین رودستی نخورده بودم

زهرا شماره شو عوض کرده بود و هیچ کس شماره شو نداشت.....

منم واسه اینکه حالا دور هم یکم بخندیم زدم

اه تویی؟کلی ذوق مرگ شدیم بلاخره یکی از ما خوشش اومده  و قراره کلی قر و قمیش بیام واسش..."

خلاصه بعد مدتها دوباره من با زهرا خوش و بشی کردیم و تمام...

جدا هیج وقت فکرشم نمی کردم همچین کاری باخودم بکنن

حالا این موضوع زیاد مهم نبود و اثر بدی واسه من و زهرا نداشت

تمام اینا رو گفتم  واسه اینکه...

شب این ماجرا رفتم تو فکر....

اما چقدر ما به این موضوع فکر میکنیم که کاری که داریم در حق دیگران میکنیم ممکنه یه روز سر خودمون بیارن

این همه دروغ تهمت هایی که میزنیم نامردیهایی که در حق دوستامون میکنیم و....که اگه همین کار رودر حق خودمون بکنن چقدر ناراحت میشیم ...

یاد حرف امام علی (ع)افتادم "هرچیز را برای خود میپسندی برای دیگران هم بپسند وهرچیز را برای خود نمی پسندی برای دیگران هم مپسند"

همه به این جمله اعتقاد داریم اما چقدر بهش عمل میکنیم؟

 

    "ااکثر جاده های زندگی دو طرفه ان و خطشم ممتد.سعی کنیم همدیگه رو دورنزنیم.بعدهاکه خلافی بگیریم باید هزینه گزافی رو بابتش بدیم"


بی ربط نوشت ها:

رمضان یعنی یک ماه تمرین عاشق بودن...

مینای عزیزم۱۲ شهریور و ندای عزیزم ۱۳شهریور سالروز زمینی شدنتان مبارک!(تصمیم گرفتم تولد دوستامو اینجا هم بهشون تبریک بگم )

اما نفهمیدم چرا مینا همیشه شماره ۱۳ تیم رو میپوشید!!!

شماره ۱۲ی من٬اصغراقای گل: ماهگرد تولدت مبارک

تورودیگه میدونم چرا۱۲میپوشی

سکوت

                                             ................................

 معنای این همه سکوت چیست؟؟؟؟

من گم شدم در تو یا تو گم شدی در من ای

                   زمان؟؟؟؟

                                           .................................

                                                                 "ای خواهشی که خواستنی تر ز پاسخی

                                                                  با چون تو پرسشی چه نیازی جواب را؟"