همه چیز و همه کس یه مدتی هستن و توی یه مدتی معنا میشن وبعدجاشونو به هم میدن و میرن!!
تو حکمتش٬فلسفه اش موندم!!
چرا باشن؟!
چرا نباشن؟!
چرا معنی پیدا میکنن و بعد بی معنی میشن؟!
روز پدر٬بدون پدر
سالی که روز پدرش بدون پدر طی بشه مزخرف ترین سال واسه ادم میشه
روز پدر امسال جز بدترین روزای زندگی من بوددرست بر عکس سالهای قبل که صدای خنده هامون کوچه رو پر میکردامسال هر کسی تو حال و هوای خودش بود و سعی میکردیم کمتر جلوی چشم همدیگه باشیم
چند روزی حس و حال خوبی نداشتم بشاید واسه این بود که دغدغه ای واسه هدیه روز پدر نداشتم
امسال بر خلاف سالای قبل به جای خریدن ادکلن و عطرواسه روز پدر ٬سنگ قبر بابا رو با گلاب شستم
چقدر بی رحمانه گلای گلایول رو سنگ قبربابا جای گل نرگس و رز که باید تو دستش باشن روگرفت...
چقدر بی رحمانه گریه ها جای خنده هامون رو گرفت...
چقدر بی رحمانه در اغوش گرفتن و بوسه زدن تبدیل شد به سر گذاشتن روی سنگ قبر و اشک ریختن...
چقدر سوختن و ساختن و چاره نداشتن سخته
بابای گلم :
هنور منتظرتم که بیای و واست بگم که...
"جایت امشب در تماشایم ـ پدر خالی !
کودکی هایم به روی صحنه می اید"
بابای اسمانی ام:
روزت مبارک
همین!
--------------------------------------------------------------------------------
این اهنگ رضا صادقی منو یاد بابا میندازه و اشکهای منو بی اختیار رسرازیر میکنه
"به همین سادگی رفتی بی خداحافظ عزیزم
سهم تو شد روزه تازه . سهم من اشک که بریزم
به همین سادگی کم شد عمر گل بوته تو دستم
گله از تو نیست میدونم . خودم اینو از تو خواستم
به جونه ستاره هامون تو عزیز تر از چشامی
هر جا هستی خوب و خوش باش . تا ابد بغض صدامی
تو رو محض لحظه هامون نشه باورت یه وقتی
که دوست د ارم اینو بخدا گفتم به سختی
دارم از دوریت میمیرم . تو کناره من نسوزی
از دلم نمیری عمرم . نفسامی که هنوزی
تو رو محض خیره هامون که نفس نفس خدا شد
از همون لحظه که رفتی روحم از بدن جدا شد
تو که تنها نمیمونی . منه تنها رو دعا کن
خاطراتمو نگهدار اما دستامو رها کن
دسته تو اول عشقه . بسپرش به آخرین مرد
مردی که پشت یه دیوار . واسه چشمات گریه میکرد